ارتفاعشان از يك موضوع ممكن است ، ولى اجتماعشان ممكن نيست ، مثل : سياهى و سفيدى كه دو امر وجودى هستند و كمال جدائى با هم دارند كه يكى اين طرف رنگها و ديگر پايان رنگها مىباشد و تحت جنس قريب رنگها ، يعنى اصل لون و رنگ واردند ، و امكان اجتماع در نقطهى واحدى ندارند .
3 - تقابل عدم و ملكه : نسبت ميان يك چيز و سلب آن در موضوعى كه اقتضاى وجودش باشد . مثل : كورى و بينائى در انسان ( نه در ديوار مثلًا ) .
4 - تقابل سلب و ايجاب مطلقاً يعنى بدون شرط اقتضاى وجود . و اين همان تناقض است .
تذكر
اصل امتناع تناقض كه به تعبير : « النقيضان لا يجتمعان ولا يرتفعان » معروف است . اصل الاصول ، وامّ القضايا ناميده مىشود و براى هر كسى بديهى است .
فايدهى بحث تناقض اين است كه اگر نقيض چيزى باطل شد ، حق بودن آن چيز روشن مىشود ، و احتياج به دليل ديگرى نيست .
تمرينات :
1 - عكس مستوى و عكس نقيض را تعريف كنيد .
2 - عكس سالبه كليه در مستوى و نقيض چگونه است ؟
3 - عكس نقيض ، هيچ انسانى فرشته نيست چه مىشود ؟
4 - تناقض را تعريف كنيد .
5 - قسيمهاى تناقض را بنويسيد .