6 - تصور جملهاى كه داراى نسبت ناقصى مىباشد ، چون جملهاى مضاف و مضاف اليه ، مانند : لباس فرزند حسن ، و ضارب الرجل .
در اين كه تصديق تنها خود اعتراف به نسبت خبرى كامل است ، يا همهى صورت ذهنى كه همراه اعتراف مىباشد ، بحث است ، و نوعاً آن را خود اعتراف مىدانند ، همانطور كه لفظ تصديق ، آن را مىرساند .
ادراكات تصورى و تصديقى دو قسمند : 1 - ضروريات ، 2 - نظريات .
ضروريات كه بديهيات هم نام دارند ، ادراكاتى هستند كه بدون احتياج به تفكر برايمان معلوم هستند ، چون تصور آب ، و تصديق به مايع بودن آن . و نظريات بر خلاف اين هستند ، چون تصور فرشته ، و تصديق به مجرد بودن آن .
بديهى است كه براى كشف نظريات ، بايد آنها را به نوعى با بديهيات پيوند داد ، و از آنها استفاده نمود . مثلًا معناى فرشته و مجرد بودن را بايد با مقدماتى كه برايمان بديهى يا در ارتباط بديهيات برايمان معلوم است بفهميم ، و سپس ارتباطشان را با يكديگر درك كنيم .
ربط بديهيات با نظريات به وسيلهى تفكر انجام مىشود ، و تفكر كه يك عمل ذهنى ما است با مختصر تحليل روانى روشن مىشود كه حركت از مطالبى است كه مىخواهيم معلومشان كنيم ، به طرف مقدمات معلومه و سپس رجوع از آنها به طرف مطالب مورد نظر .
مثلًا از قضيه : « فرشته مجرد است » متوجه مقدمات آن مىشويم كه مثلًا : « فرشته اگر مادى باشد در درون زمان و مكان جاى دارد » . آن وقت مانند ما تزاحم در مكان پيدا مىكنند ، و هر قدر هم لطيف باشند
تفكر (فارسى) — صفحة 11
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١١