را زير نظر داشته باشند و از قواى امدادى احتمالى باخبر گردند .
مطمئن شد كه كسى به كمك حضرت نمىآيد ! جنگ را شروع كرد .
عبداله عمر بالاى منبر اعلام كرد : مردم ! نقض بيعت يزيد حرام است ! عهد شكنى نكنيد ! اگر فرزند و غلام من از بيعت يزيد بيرون بروند سر از بدنشان بر مىدارم .
مىگويند شريح گفته است : حسين تفرقه افكنده و از دين جدش پيامبر بيرون رفته است با شمشير جدش پيامبر ، او را بكشيد ! ! و اين شريح كه مىگويند ساده و نفهم بوده - و به نظر من خيلى بى دين بوده است - با مهارت خاصى نشان داده است كه من مىدانم حسين فرزند پيامبر است ولى ميگويم از دين جدش بيرون رفته ومرتد شده است .
اگر خطابهاى كه حضرت در مكه خوانده در دل اصحاب پيامبر اثر كرده بود و اگر نامهاى كه خطاب بعلماء آن زمان به طور سرگشاده نوشت در دل آنان اثر كرده بود و اگر عبداله عمرو شريح و غيره همه مردم را روشن نگه مىداشتند و لااقل علم مخالفت نمىافراشتند دشمن جرئت چنين جسارتى نمىكرد .
نگوئيد حسين عليه السلام كه مىديد و مىدانست اينها چنانند و آنها چنين ، اينها مخالفند و اصحاب پيامبر هم ساكت و سست چرا خود را به كشتن داد ؟ !
هدف مهم بود و جا داشت كه به خاطر آن جان بدهد و شهيد گردد . هر چند يزيد سرنگون نگردد ولى همين قدر كه دنيا بدانند اسلام اين نيست كه يزيد دارد ، خيلى اهميت دارد .
ونگوئيد : چه حرفها ؟ شهادت امام حسين عليه السلام قضاءالهى بود كه بايد انجام شود ، ربطى به اين عوامل ظاهرى ندارد .
مرزها (فارسى) — صفحة 65
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٦٥