سكوت مرگبار
از شگفتىهاى ديگر اين كه در هنگامه مبارزات مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادى ناگهان در تهران شايع شد كه سيد جمال بابى است ! و اين شايعات و تبليغات در ذهن مردم اثر سوء گذاشت .
مردم از سيد جمال فاصله گرفتند و عصبانى بودند كه چرا مدتى مديد در مسير مبارزات او كار مىكردند ، ودشمن مىرقصيد كه چگونه هم رقيب خود را از ميان برداشت ، و هم حس اطمينان را در مردم كشت ، تا ديگر مردم زير پرچم انقلابيون جمع نشوند .
و در اين موقع وظيفه روحانيون آگاه سخت مىشد ، بر آنها بود كه با سكوت خود صحه بر اتهام مذكور نگذارند و به وظيفه واجب خود در دفاع از حيثيت يك عالم واقعى ، قيام كنند . در حقيقت هر ساعتى كه سيد مظلوم در سايه اتهام مزبور رنج مىديد ( رنج از اتهام و يا ركود مسير هدف ) آن روحانيون با نفوذى كه مىدانستند او هر چه باشد با بى نيست و سكوت مىكردند مسئول بودند و از اينجا انسان به يك نكته ديگر منتقل مىشود كه :
همواره دشمن بيش از حملهاش ارزيابى قدرت خود و طرف را مىكند اگر طرف را قوى ديد و نتيجه مبارزه را به سود خود نديد دراقدام عجله نمىكند ( مگر در شرايط استثنائى كه مرگ را بر زندگى خاصّ ترجيح دهد و به هر قيمتى بخواهد به هدف برسد يا مانع