است كه اگر يك چيز جابجا شود چيزهاى ديگر نيز بهم مىخورند ، همچون مهرههاى پيوسته يك جدول . نمىتوان يك چيز را بهم زد با وجود نظم ساير چيزها !
به هر حال معاويه براى جلوگيرى از اغتشاش ، تفسيرى شيادانه براى ماده قانون قتل و در نتيجه حديث قتل عمار نمود كه جدا موثر شد مردم عوام بودند و به معناى حديث دقت نكردند .
او گفت قاتل عمار ما نيستيم بلكه على عليه السلام است كه او را به جنگ فرستاده است .
يعنى شمشيرها و نيزههاى ما كشيده شده و برنده است و اعلام كردهايم جلو نياييد كه كشته مىشويد ! اگر كسى جلو آمد و كشته شد ، خودش و آنكه او را فرستاده مقصر است نه ما .
همچون كسى كه دست به سيم برهنهء برق بزند خودش مقصر است و آنكه او را تشويق كند نه مخترع برق و نه سيم كش .
اين تفسير معاويه در ميان آن مردم عوام كه همه قرآن را قبول داشتند و به قول آن مرد شامى در مناظرهاش با هشام بن حكم « حجت » را در دست داشتند ولى دور از رهبر حقيقى بودند چنان مؤثر شد كه سر و صدا خوابيد و حتى وقتى به ارتش حضرت على عليه السلام منتقل شد شك و ترديدى در ميان برخى افراد ساده دل ارتش آن حضرت به وجود آورد كه حضرت امير عليه السلام به ناچار تشريح نموده اين طور نقض كرد كه :
پس قاتل حمزه عموى پيامبر صلى الله عليه و آله هم خود آن حضرت بوده است كه حمزه را در جنگ احد در برابر كفار فرستاد نه « وحشى » غلام هند .
مىدانيد ذهن عوام بيش از هر چيز از « نقض » علمى جا مىخورد و
مقدمه اى بر امامت (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٩٣