اجتماع چنان پاى بند آن خرافه باشد كه كسى قدرت قيام عليه آن را نداشته باشد در اين اجتماع مردم مىخواهند آن خرافه باشد ، اما سعادت و مصلحت و تكامل انسانها نابودى آن خرافه را حكم مىكند .
حكومت مردم بر مردم مىگويد با ملت بساز ولى حكومت مصلحت كه حكومت واقعى است مىگويد صلاح مردم را ببين .
مريض چه بسا داروهائى را كه دكتر مىدهد قبول نكند ولى شخص پزشك بايد مراعات مصلحت او را بكند .
شجاعت و قاطعيتى را كه براى استقامت در مقابل خرافات و اوهام لازم است هر كسى ندارد و هر انسانى نمىتواند در اين راه با گامى استوار و ارادهاى راسخ گام نهد .
چنان كه شجاعت در برابر حوادث و نباختن خود هنگام برخورد با موانع يكى ديگر از تجليات اين روح قاطع است .
به عنوان نمونه در تاريخ اسلامى آمده است كه پيغمبر اكرم در همان زمان سختگيرى كفار و مشركين مكه ، به مسجد الحرام براى طواف تشريف فرما شدند و عدهاى از كفار و مخالفين سرسخت در گوشه و كنار مسجد الحرام براى اهانت و آزار و اذيت اجتماع كرده بودند . يكى از افراد به محض اينكه نگاهش به پيغمبر اكرم افتاد گفت نگاهش كن ببين يك تنه چه حرفها در آورده و جوانهاى ما را فاسد كرده است و بين اولياى امور و فرزندان اختلاف انداخته است ، آخر چه مىرسد به اين شخص كه چنين و چنان كند ؟
پيغمبر اكرم اعتنا نكرد و طواف خود را ادامه داد تا به دور پنچم طواف رسيد آن گاه ايستاد به و به محض ايستادن رنگ از چهره كفار
مقدمه اى بر امامت (فارسى) — صفحة 38
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٣٨