تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
بايد قرائت كند . البته در قرآن صراط دارد ، ولى اگر كسى شك كرد ، به هر دو شيوه بخواند . اين كه ادعا كردند قرائت اين قرّاء بطور متواتر به پيامبر رسيده است ، ادعاى باطلى است ، چون اينها همه بعد از پيامبر متولد شدند ، در حالى كه مردم پيش از اين قرّاء هفتگانه هم قرآن مىخواندند . صاحب مفتاح الكرامة ، مىگويد : مردم مكه در سال 200 قرآن را به قرائت ابن كثير ، در مدينه بر اساس قرائت نافع ، در كوفه به قرائت حمزه و عاصم ، در بصره به قرائت ابى عمرو و يعقوب و بالاخره در شام به قرائت ابن عامر مىخواندند . در صدهء بعد ؛ يعنى سال 300 ابن مجاهد ، نام كسايى را آورد و نام يعقوب را از خاظره‌ها سترد . پس نمىتوان گفت پيامبر قرائت اينها را تأييد كرده است . اين نكته را هم بايد تذكر داد كه جمع بين دو قرائت ، احتياط در مسأله نيست ، آن گونه كه زمخشرى مىگفت اگر براى يقين بيشتر ، به قصد قرآن هم ملك و هم مالك را قرائت كنيد . اگر يكى از اينها در قرآن نباشد تكليف نماز چه مىشود ؟ بايد در اين موارد قصد رجا شود . البته در آياتى مانند « كفوأ احد » تصريح شده كه به هر چهار وجه ، قرائت صحيح است ؛ يعنى از اوّل اين چهار گونه قرائت قبول شده است ، ولى دربارهء كلمات ديگر نمىتوان به قصد قرآن همهء محتملات را ادا كرد . خلاصهء مطلب اين كه : قرآنى كه تنها معجزهء جاويدان براى پيامبر خاتم است و برنامهء ابدى بشريّت است ، اگر بخواهيم بگوييم در آن دست برده شده و قرائت آن را به كسانى كه يا حافظه ندارند ، يا ثقه نيستند ، و جمع آورى آن را به عمر و عثمان نسبت دهيم ، معلوم مىشود پيامبر هيچ كارى نكرده است . پس اگر قرآنهايى چاپ شده ، يا بعدا چاپ مىشود كه خلاف قرآنهاى فعلى است ، بايد به همان نسخه‌هاى اوليه كه در زمان اهل بيت در مكه و مدينه و كوفه بوده ، مراجعه كرد و آنها را ملاك صحيح و باطل بودن نسخه دانست .
درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 247 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي