آراى مرا مىگرفت و عمل مىنمود ، مگر دين بهترين رأى نيست » « 1 » خبر مرگ ابوحنيفه به سفيان بن عيينه رسيد ، او گفت : « ابوحنيفه اسلام را قطعه قطعه از بين مىبرد ، در اسلام مولودى بدتر از او تولد نيافته است » . « 2 »
اين جاست كه شخصيتى چون زمخشرى در قصيدهء معروف خود مىگويد : « هنگامى كه از مذهب من بپرسند نمىگويم ، و كتمان مىكنم تا راحت باشم . اگر بگويم : حنفى هستم ، ميگويند او شراب را حلال كرده است ( برخى انواع آن را ) ، اگر بگويم مالكى هستم ، مىگويند : او خوردن سگ را حلال كرده است ، اگر بگويم : شافعى هستم ، مىگويند : او نكاح دختر را تجويز كرده است ( گويا در ضرورت اجازه داده است ) . اگر بگويم : حنبلى هستم ، مىگويند . او خدا را جسم مىداند . . . » « 3 »
مطالب مزبور دربارهء اشخاصى همچون « ابن تيميّه » نيز - / كه عدهاى او را احياگر اسلام مىدانند - / جريان دارد . ابن حجر كه از بزرگان علماى شافعى است ، ميگويد : « مبادا به به آن چه كه ابن
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد / ابوحنيفه
( 2 ) . الانتقاء ، ص 150
( 3 ) . شرح حال زمخشرى كه در آخر تفسير كشاف چاپ شده است