ونيز دقت نمىكنند كه براى اعلام دوستى چه نيازى است كه درآن بيابان خشك و هواى بسيار گرم ، آن همه جمعيت را يك جا نگه دارد ، و در شرايط بسيار حساس كه هر جمعيتى مىخواهد به راه خود رفته به نزد قبيله و قوم خود برگردد ، مردم را در مفترق الطرق در آن هواى داغ كه مردم به پناه سايهء مركبهاى خود مىرفتند ، و زمين چنان تفته بود كه نمىتوانستند روى زمين بنشينند ، نگه دارد ! يك وقت در مشهد به چند نفر از طلاب سنى تربت جام گفتم اساتيد شما چه جوابى در برابر حديث غدير دارد شما خودتان باور مىكنيد كه يك استاندار يا فرماندار و مانند آن در ظهر گرما و ترافيك ماشين و جمعيت ، مردم بسيارى را در پشت چراغ قرمز خيابان معطل كند و بعداً بگويد كارى نبود فقط خواستم بگويم فلان شخص شماها را دوست دارد ! شما به كار او نمىخنديد ، يا بر او پرخاش نمىكنيد ؟ ! يكى از آنها براى اينكه بحث را منحرف كند گفت : شما بگوييد مولى از نظر ادبى چه صيغه است گفتم اولا شما كه به علمايتان ملا مىگوييد ومنظورتان همان مولى است بگوييد ، ثانياً مولى وزن فعلى ، صيغه و صف است ولى اينها چه ربطى به بحث ما و معنى حديث دارد و ديگر حاضر به
حديث لو لا فاطمه ... (فارسى) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٦٨