فصل اول
ماهيت ابتداء و بدون واسطه ، به جوهر و عرض تقسيم مىشود زيرا كه طور و جودى آن از دو حال بيرون نيست . يا اينكه وقتى در خارج موجود مىشود وجودش در موضوع بى نياز از ان نيست ، خواه اساسا در موضوع نباشد مثل مجردات عقلى ( عالم عقول مجرد ) كه قائم به نفس هستند و يا در موضوع باشند ليكن موضوعى كه آن هم در وجود خويش نيازمند وجود ماهيت مزبور باشد مثل صورتهاى عالم طبيعت كه در مادهء خود حلول مىكنند و مىدانيم كه ماده هم به صورت نيازمند است و بدون آن تحقق ندارد .
و يا اينكه وقتى در خارج موجود مىشود در ضمن موضوعى بى نياز به آن ، موجود مىشود مثل مفهوم نزديكى و دورى و يا قيام و قعود و استقبال و استدبار كه اين مفاهيم در ضمن موضوعى تحقق مىيابند كه آن موضوع در تحقق خويش نيازى به اينها ندارد .
وجود اين دو قسم ماهيت ، قطعى و بديهى است . كسى كه وجود جوهر را انكار كند بايد عوارض را مستقل و جوهر فرض كند كه در حقيقت ناآگاهانه وجود جوهر را پذيرفته است . « 1 »
هامش
( 1 ) . - اشاره به برخى مكتبهاى غربى كه از اساس وجود چيزى غير از عوارض ، اظهار بى اطلاعى مىكنند