برگردد ، وقتى به جايى برسد كه ديوار وطن را نبيند و صداى اذان آن را نشنود ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسئله 1382 - محلّى را كه انسان براى اقامت زندگى خود اختيار كرده وطن اوست ، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد ، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد .
مسئله 1383 - اگر قصد دارد در محلّى كه وطن اصليش نيست مدّتى بماند و بعد به جاى ديگر رود ، آنجا وطن او حساب نمىشود .
مسئله 1384 - جايى را كه انسان محلّ زندگى خود را قرار داده و ماندن خود را در آنجا محدود به مقدار معيّن نكرده و مثل كسى كه آنجا وطن اوست در آنجا زندگى مىكند كه اگر مسافرتى براى او پيش آيد ، دوباره به همان جا برمىگردد ، اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند ، وطن او حساب مىشود .
مسئله 1385 - كسى كه در دو محلّ زندگى مىكند ، مثلًا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مىماند . هر دو وطن اوست و نيز اگر بيشتر از دو محلّ را براى زندگى خود اختيار كرده باشد ، همهء آنها وطن او حساب مىشود .
مسئله 1386 - داشتن ملك و يا ماندن شش ماه در جايى موجب نمىشود كه آنجا وطن حساب شود . در صورتى وطن مىشود كه آنجا را براى زندگى خود انتخاب كرده باشد و در نتيجه بايد به نظر عرف وطن او محسوب شود و تا به نظر عرف وطن حساب نشود بايد شكسته بخواند .
مسئله 1387 - اگر به جايى برسد كه وطن او بوده و از آنجا صرف نظر كرده ، نبايد نماز را تمام بخواند ، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد .
دوّم - قصد اقامت ده روز
مسئله 1388 - مسافرى كه قصد دارد ، ده روز پشت سر هم در محلّى بماند ، يا مىداند كه بدون اختيار ده روز در محلّى مىماند ، در آن محلّ بايد نماز را تمام بخواند و منظور از محلّ ، جاى واحد عرفى است ، مثلًا يك شهر يك محلّ حساب مىشود هر چند در محلّههاى مختلف شهر بماند و فرقى هم بين بلاد كبيره و صغيره نمىباشد .
مسئله 1389 - مسافرى كه مىخواهد ده روز در محلّى بماند لازم نيست قصد ماندن