تا تاجر و يا صنعتگر و كارگر احساس ناراحتى نكنند ، كه همهء محصول كارشان را به آنها نمىدهند و تنها مقدار احتياجشان را بايد بردارند و دسترنج آنها به دست ديگران مىافتد .
بديهى است كه اين تصوّر خواه ناخواه يك نوع سستى در كار پديد مىآورد .
هر قدر عشق به اجتماع زياد باشد باز هم به اندازهء عشق به خود نمىباشد .
عنوان عشق به اجتماع در حدّ فناء در اجتماع ( در مقابل فناء فى اللّه ) ، تنها در شرايط خاصّ احساسى ، كه احساسى برتر از عقل حكومت مىكند ، مىتواند فعاّليت داشته باشد . و نمىتواند مبناى يك تفكّر صحيح فلسفى قرار بگيرد .
و براى جلوگيرى از آن سستى در كار - كه گفتم هم اكنون در كشورهاى سوسياليزم به وجود آمده است و اگر يك ماه چماق از سر كارگران برداشته شود معلوم مىشود ، چه خبر است - ناچار بايد به قدرت فشار تازهاى متوسّل شد و بنا به تجربه و قانون تطابق انسان و محيط ، آن فشار هم در دراز مدّت حالت عادى پيدا كرده بى اثر مىگردد و بايد فشار بيشترى را در صحنه وارد كرد ، و به همين ترتيب . . . و بالأخره هم نتيجهء مطلوب حاصل نمىگردد .
درباره مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى) — صفحة 184
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٨٤