صورت ، علّت پديد نيامدن آن يا بخل خداوند يا جهل او به امكان وجود شىء و يا عجز او از ايجاد شىء خواهد بود كه خداوند متعال از آنها منزه است . پس بايد جهان مادّه ازلى باشد ، چرا كه از سويى در ذات جهان مادّه هيچ مانعى راه ندارد و از سوى ديگر ، به استعداد قبلى نيازى نيست ، زيرا استعداد ، در مادّه نهفته است نه در مقدّمات ايجاد مادّه اوّليّه و « مقدّمات مادّهء اوّليّه » عبارتند از : جهان مجرّدات ، فرشتگان و عالم امر الهى و آنها هم چون مجرّدند ، از استعداد و يا ديگر مقدّمات تدريجى بركنارند .
برخى ديگر از فلاسفه معتقدند كه حتّى « انسان » هم ازلى است ، چرا كه هرگاه چيزى ممكن الوجود شد ، علّتى براى معدوم بودنش نيست ؛ انسان فقط همين مقدار از ازل فاصله دارد كه « گل او » برسد و استعدادش به فعليّت نزديك گردد .
طرفداران اين نظريهء فلسفى ، تفكّر خويش را در پارهاى از دعاها و روايات جستجو مىكنند و برآنند كه لازمهء دعاى : « يا دائم الفضل على البريّه » « 1 » ، وجود مخلوقاتى است كه دائما بوده و هستند و نيز با استناد به برخى روايات ، از بودن انسانهايى قبل و بعد از نسل كنونى انسان خبر مىدهند .
ولى به نظر مىرسد اين الزامات فلسفى بر دستگاه خلقت ، چيزى جز غرور علمى نيست ! ما چگونه مىتوانيم از همه جهات امتناع بالغير « 2 » آگاه
هامش
( 1 ) . مفاتيح الجنان ، محدّث قمى .
( 2 ) . امتناع بالغير : امتناعى كه ناشى از عوامل خارجى است . يعنى چيزهايى غير از خودش سبب