سپاس و ستايش خداى را كه « آفريدگانش » راهنماى وجود اويند و « پديده بودن » آنان ، فريادگر هميشگى و جاودانگى او » . « 1 »
چنانچه مىبينيد ، خطبههاى ياد شده كلمات « حدوث الاشياء » و « حدوث الخلق » را دربر دارد ؛ كلماتى كه دلالتشان بر « حدوث عالم » روشن و بديهى است .
اگر به سلوك انديشمندانهء خود در نهج البلاغه ادامه دهيم ، خطبههايى را مىبينيم كه در نهان خود ، نظريّهء « حدوث جهان » را مىپروراند . در برخى از خطب ، گرچه از كلمهء « حدوث » نشانى در ميان نيست ، ولى بر « قديم نبودن » جهان پافشارى شده است :
« الحمد للّه المعروف من غير رؤية ، الخالق من غير رويّة ، الّذى لم يزل قائما دائما ، إذ لا سماء ذات أبراج ، و لا حجب أرتاج ، و لا ليل داج ، و لا بحر ساج ، و لا جبل ذو فجاج ، و لا فجّ ذو اعوجاج ، و لا أرض ذات مهاد ، و لا خلق ذو اعتماد . ذلك مبتدع الخلق و وارثه ؛
سپاس خداى را آن آشناى ناديده ، آفريدگار بىنياز انديشه ، همو كه هميشه پابرجا و برقرار است ، از آن زمان كه نه آسمان و سپهرى بوده و نه طبقات اسرارآميز آن ، نه شب سياه ، نه سكوت دريا ، نه كوهساران و درّهها ، نه راههاى پرپيچ و خم ، و نه زمين آرام و آرامشبخش و نه آفريدگان ساكن بر آن . اوست كه آفريدگان را از صحراى عدم پديد آورده و سرانجام ، او
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبه 152 .