طايفهء بنىتيم و بنىعدى بر فراز منابر هستند كه مردم را از شاهراه هدايت به عقب برمىگردانند . راوى مىگويد : عرض كردم : دربارهء
« الشّجرة المَلعونة في القرآن »
. چه مىفرماييد ؟ فرمود : مراد بنىاميّه است كه خداوند مىفرمايد :
« وَ نُخَوّفَهُم فَما يزيدهم الّا طُغْياناً كبيراً » ؛ « 1 »
ما آنها را انذار مىكنيم ، امّا جز بر طغيانشان افزوده نمىشود .
محدّث فقيه دانشمند در كتاب ارزشمند خود وافى معتقد است كه آنان از روايت ، دو كلمهء بنىتيم و بنىعدى را حذف كردهاند .
حال اگر به روايت فيض قدس سره با وجود قدر و منزلت والاى او نزد طايفهء اماميّه اعتبارى قائل نشويم و اعتمادى نكنيم پس به كدام روايت از ديگر راويان سزاوار است كه اعتماد كنيم ؟ شك و ترديد در صحّت اين روايت جز وسوسه ، چيز ديگرى نيست .
نقد 3 . انتقاد كننده با در نظر داشتن گفتار ما : « . . . تا كار منجر شد به اقرار و اعتراف فخرالدين رازى . . . » مىفرمايد : آيا صحيح و جايز است كه ما چنين سخنى را قبول كنيم ؟ كه ما آن را در هيچ يك از كتابهاى فخر رازى پيدا نكرديم و آيا چنين سخنى ، تكفير تمام آنهايى نيست كه از آنها به برادر نام برديد ؟ كتابهاى تفسير و كلام او ( فخر رازى ) موجود و در اختيار ماست در كجاى آن مىتوان اقرار و اعتراف او را كه دالّ بر شرك هم كيشان وى باشد يافت ؟
هامش
( 1 ) . همان .