- از كجا دريافتى كه خدا بر اهل بدر لعنت كرده بعد از آنكه از آنان راضى بوده ؟
- اى استاد ! مگر على عليه السلام از اهل بدر بود ! ؟
- واى بر تو ! تمام بدر در دست او بود !
- ديگر تكرار نمىكنم .
- به خدا راست مىگويى و ديگر نخواهى گفت ؟
- آرى ، ديگر لعن نخواهم كرد .
پس از اين حادثه ، در زير منبر پدر در روزهاى جمعه حاضر مىشدم و او با تسلط كمال خوب خطبه مىخواند ، ولى وقتى به لعن على عليه السلام مىرسيد دچار گرفتگى زبان مىشد و ناتوانى وى در اين قسمت به روشنى ظاهر مىشد و من تعجب مىكردم .
روزى به او گفتم : پدر ! تو فصيحترين و خطيبترين مردمى . چرا وقتى به لعن على عليه السلام مىرسى دچار لكنت مىشوى ؟
گفت : پسرم ! اگر افرادى كه در زير منبر ، نشستهاند از اهل شام و غيرشام ، آنچه را كه پدر تو در فضيلت اين مرد مىداند مىدانستند ، احدى از ما پيروى نمىكرد .
اين حرف پدر در قلبم نشست و آنچه را كه استادم در زمان كودكى به من گفته بود به ياد آوردم . با خدا عهد بستم كه اگر خلافت نصيب من شد ، اين سنت را تغيير دهم . وقتى خدا خلافت را بر من منّت نهاد ، لعن را ساقط كرده و به جاى آن اين آيه را قرار دادم :
« إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِى القُربى وَيَنْهى عَنِ الفَحْشاءِ
حكمت فاطمى (تلخيص شرح خطبه حضرت زهرا ع) (فارسى) — صفحة 379
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٣٧٩