روزى حجاج - لعنة الله عليه - على عليه السلام را لعن مىكرد و دستور مىداد كه مردم هم لعن كنند ، و روزى شخصى جلو حجاج را ، در حالى كه سواره بود ، گرفت و گفت : اى امير ! خانوادهء من بر من جفا كردند و اسم مرا على عليه السلام گذاشتند ! نام مرا عوض كن . و به من كمك كن كه فقيرم . در پاسخ او گفت : چون درخواست خود را شايسته ، مطرح كردى ، تو را . . . ناميدم ، و فلان كار را به تو پيشنهاد مىكنم ، برو دنبال كن . « 1 »
عمر بن عبدالعزيز و لعن
ابنابىالحديد مىنويسد :
اما عمربنعبدالعزيز رضى الله عنه مىگفت : در دوران طفوليت نزد بعضى از اولاد عُتبة بن مسعود ، قرآن ياد مىگرفتم . روزى كه با بچهها بازى مىكردم و على عليه السلام را لعن مىكرديم ، بر ما عبور كرد و از اين كار ما خوشش نيامد و داخل مسجد شد . من از بچهها جدا شدم تا نزد وى به درس مشغول شوم ، همين كه چشمش به من افتاد شروع به نماز كرد و نماز خود را طول داد ، مانند شخصى كه از من رو گردان است . و اين مسئله را خوب احساس مىكردم . از نماز فارغ شد ، با چهرهء اخم كرده با من روبهرو شد ! گفتم : چه شده !
گفت : پسرم ! تو امروز على عليه السلام را لعن مىكنى ؟
- آرى .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 57 - 58 . .