لا يَكْلِمُ حِشاشَه : لا يكلم از مادهء كَلْم ، يعنى مجروح كردن . حشاشه :
جانب و طرف هر چيزى .
منهل : به فتح ميم و سكون نون و فتحها ، چشمهاى كه در چراگاه و صحرا مردم و حيوانات از آن مىنوشند ، و مأخوذ از نهل به معناى سيراب شدن است .
تطْفَحُ : طَفَح الإناء و النهر ؛ آب ظرف پر شد و آب نهر بالا آمد و از اطراف به بيرون ريخت .
ضَفَّتاهُ : دو طرف نهر .
وَ لايَترنَّقُ : كدر شدن آب و غلبه كردن خاك بر آب و از بين رفتن گوارايى آن .
بِطاناً : از مادهء بَطِنَ مثل عَلِمَ ؛ يعنى از سيرى شكمش بزرگ شد ، و مراد ، بزرگىِ شكم در اثر خوردن آب زياد است .
بطائل : به كسر همزه ، فايده .
و لايحظى : نصيب از رزق و روزى .
ناهل : عطشان ، و ريّان ؛ از اضداد است و مراد در اين جا اوّل است .
الرِيّ : به كسر و فتح ، ضد عطش است .
كافل : ضامن و عهدهدار .
هَلُمَّ : به فتح ميم ، به معناى « بيا » است .
ليت شعري : يعنى اى كاش مىفهميدم .
سناد : تكيهگاه .
عروة : ريسمان .
حكمت فاطمى (تلخيص شرح خطبه حضرت زهرا ع) (فارسى) — صفحة 359
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٣٥٩