خماص : جمع « اخمص » ، گرسنگان .
شَفَاء : كنار هر چيز . شفا حُفرة ؛ كنار گودال .
مُذقة : آب اندك ؛ « مذقة الشارب » نوشيدن يك جرعه آب .
نُهْزَة : فرصت .
قُبسة : شعلهء كوچك آتش . ( كنايه از حقارت و پستى در برابر قدرتهاى بزرگ آن عصر ) .
مَوطَأٌ : لگدكوب . « مُوطَأٌ الأقدام » مثل مشهورى است در ذلت و مغلوبيت . در اينجا مراد ، لگدكوب ملتهاست .
الطَرْق : گنداب ، آب آميخته به بول شتر .
تقتاتون : از « قوت » به معناى غذا . يعنى آذوقهء خود قرار مىداديد .
القِدّ : پوست بز دباغى نشده ( كنايه از اشياى پست ) .
تقتاتون القدّ : پوست دباغى نشدهء چهارپايان را قوت قرار مىداديد .
( كنايه از وخامت اوضاع اقتصادى ) .
أَذلَّة : جمع « ذليل » ؛ خوارها و زبونها .
خاسئين : جمع « خاسى » ؛ ذليل و رانده شده ( كنايه از مطرود بودن ) .
يتخطّفكم : بربايند ، از « تخطّف » ، ربودن با سرعت .
أنقذكم : شما را نجات بخشيد .
اللَّتيا و الّتي : رويدادهاى بزرگ و كوچك .
ذُؤبان : جمع « ذِئب » ، گرگان .
ذُؤبان العرب : سركردگان عرب ( كنايه از خطرناك بودن آنها ) .
مُنِي : گرفتار شد .
حكمت فاطمى (تلخيص شرح خطبه حضرت زهرا ع) (فارسى) — صفحة 214
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٢١٤