ثَبَج : وسط هر چيز و عمدهء آن ، ميان پشت و كتف .
أكظام : جمع « كَظَم » ، گلو ، دهان ، راه تنفس .
ينكت : از « نكت » ، به رو انداختن و به سر در افكندن .
طَعَنه فَنكَته : به او شمشير زد و به سر در افكند .
الهامّ : جمع « هامّة » ، سرها ، كنايه از بزرگان قوم .
انهزام : شكست خورد .
وَلّوا الدبر : پشت گرداندند ، كنايه از شكست .
تفرى الليل عن صبحه : شب صبح را شكافت .
أَسْفَرَ : روشن شد .
محض : خالص .
شقاشق : جمع « شِقْشِقَة » آنچه شتر مست از دهان بيرون كند ، كنايه از سخنورى .
طاح : هلاك شد .
وشيظ : مردمان پست و فرومايه . در مقابل « وسيط » يعنى شريف .
انحلّت : گشوده شد .
عُقَد : جمع « عقده » ، گرهها .
شقاق : مخالفت و عناد .
فُهتُم : به زبان آوريد .
كلمة الإخلاص : جملهء لا إله الااللّه .
نَفَرٌ : مردم ( كمتر از ده نفر ) .
بيض : جمع « ابيض » ، سفيدپوستان .
حكمت فاطمى (تلخيص شرح خطبه حضرت زهرا ع) (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٢١٣