اوامرى كه از راه تقيه صادر شده است مثال مىزنند ، مثلًا مىگويند : امر ابراهيم به ذبح فرزندش اسماعيل ، داراى مصلحت واقعى نبوده و گرنه برداشته نمىشد . از اينجا معلوم مىشود واقع ، با قطع نظر از امر ، مصلحتى ندارد . اين استدلال ، نيز صحيح نيست ؛ زيرا در امر به ابراهيم عليه السلام مصلحت در فعل است و با انجام مقدمات ، مرتبهء تسليم حضرت ابراهيم عليه السلام روشن شد و همان فعل مقدمات بود كه در جريان آن تسليم روشن مىشود ؛ نه خودِ امر با قطع نظر از انجام مقدمات .
پس بنابر عقيدهء اماميه ، همهء احكام الهى تابع مصلحت و مفسدهاى در فعل خارجى است كه در قرآن و روايات ائمه طاهرين عليهم السلام به بخشى از آن اشاره شده است . صدوق در كتاب علل الشرايع ، اكثر اين روايات را جمع آورى كرده است . در اين بخش از خطبهء صديقهء طاهره عليها السلام به علل بعضى از احكام اشاره شده است .
حقيقت ايمان
در اين جملهء كوتاه ، بايد بر محور دو موضوع بحث كرد : ابتدا حقيقت ايمان ، سپس چگونگى تطهير ايمان از شرك .
صدرالمتألهين قدس سره در تشريح معناى ايمان كه از غزالى اخذ نموده درتفسير خود پس از اينكه مانند مشهور ، ايمان را تصديق قلبى مىداند و پس از نقل اقوال علماى اسلام ، تحقيقى دارد كه خلاصهء آن چنين است :
ايمان و ساير مقامات دين به ترتيب در سه امر تنظيم مىشود :
1 . علوم و معارف ؛