سلطه ، پس از شهادت امامعسكري ( عليه السلام ) بر خانهى ايشان هجوم ميآورد
كمال الدين 2 / 473 از ابو الحسين حسن بن وجناء از پدرش از پدر بزرگش روايت ميكند : « در خانهى امامعسكري ( عليه السلام ) بوديم كه لشكريان بر ما حمله آوردند و در ميان آنان جعفر بن على كذاب نيز حضور داشت . آنان به غارت و چپاول پرداختند . تمام فكر من مشغول مولايم قائم ( عليه السلام ) بود كه يكباره ديدم ايشان آمدند و از در بيرون رفتند . من به ايشان كه شش سال داشت نگاه ميكردم ، اما هيچ كس ديگر نديد تا آنكه از ديده رفت . » ( 1 ) همان 2 / 498 از سعد بن عبد الله از ابو على متيلى نقل ميكند : « ابو جعفر [ محمد بن عثمان عَمري ] نزد من آمد و مرا به عباسيه [ محلهاى در بغداد ] برد . در ويرانهاى داخل كرد و نامهاى در آورده برايم خواند . در آن نامه شرح همهى وقايعى كه بر سر خانه [ ى امامعسكري ( عليه السلام ) ] آمده ، ذكر شده بود ، از جمله آنكه ؛ موهاى ام عبد الله را ميگيرند ، از خانه بيرون ميآورند و به بغداد نزد سلطان ميبرند ، و ديگر وقايع . سپس به من گفت : اين مطالب را به خاطر بسپار و نامه را پاره كرد و اين مدتى پيش از آن مطلب ( 2 ) بود . » نگارنده : مقصود از اين روايت آن است كه جناب عمرى خبر ميدهد كه دستگاه حاكم براى تفتيش خانهى امامعسكري ( عليه السلام ) در جهت دستيابى به حضرت مهدي ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ، بدان هجوم ميآورند ، و زنى را كه به دو مشكوك هستند كه شايد مادر آن حضرت باشد به دستور خليفه به بغداد ميبرند ! همچنين امامعسكري ( عليه السلام ) به مادر امام مهدي ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) خبر ميدهند كه چه به وقوع خواهد پيوست ، همان 2 / 431 از ابو على خيزرانى روايت ميكند : « هنگامى كه جعفر كذاب به خانهى