تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
شايد من اين مال را تمام و مصرف نكنم تا از دنيا روم ، و ممكن است نيازمند نشوم و [ ديگر ] درباره‌ى چيزى - مانند اينكه از من پرسيدند - از من سؤال نكنند . و آن مقدار كه خدا بخواهد درنگ كرد . بعد پادشاه رؤيايى [ ديگر ] ديد و او را فراخواند ، او هم از كار خود [ با آن مرد ] پشيمان شد و گفت : به خدا قسم دانشى كه نزد شاه برم ندارم ، و نمي‌دانم با رفيقم چه كنم ، من پيمان شكنى و بي‌وفايى كردم ، آنگاه گفت : در هر حال نزد او رفته عذرخواهى مي‌كنم و برايش سوگند ياد مي‌كنم ، شايد به من خبر دهد . لذا نزد او آمد و گفت : من چنان كردم و به آنچه ميان خود و تو بود وفا ننمودم و آنچه در دست داشتم پراكنده شد [ و از بين رفت ] ، و به تو احتياج دارم ، تو را به خدا قسم مي‌دهم مرا وانگذاري ، به تو اطمينان مي‌دهم چيزى به دستم نيايد مگر آنكه ميان ما باشد . پادشاه فرستاده و نمي‌دانم در مورد چه مطلبى قصد پرسش دارد . آن مرد گفت : مي‌خواهد درباره‌ى رؤيايى كه مشاهده نموده از تو سؤال كند كه چه زمانى است ؟ تو هم بگو : زمان گوسفند است . او هم نزد شاه آمد ، او گفت : چرا به سراغت فرستادم ؟ پاسخ داد : براى آنكه رؤيايى ديده‌اى و مي‌خواهى در مورد زمان آن از من سؤال كني ، شاه گفت : درست گفتي ، حال بگو چه زمان است ؟ وى گفت : زمان گوسفند ، و او فرمان داد صله‌اى به او بدهند . پسر آن را گرفت و به خانه برگشت . پيرامون اينكه آيا با او وفا كند يا نه انديشه كرد ، يك بار بر آن شد تا انجام دهد و بار ديگر منصرف گشت ، سپس گفت : شايد ديگر تا ابد نيازى به او پيدا نكنم و مصمّم شد تا پيمان شكنى و بي‌وفايى كند ، و آن مقدار كه خداوند بخواهد درنگ كرد . پادشاه [ ديگر بار ] رؤيايى ديد و سراغ او فرستاد ، او هم از كرده‌ى خويش پشيمان شد و گفت : پس از دو بار پيمان شكنى چون كنم ؟ دانشى [ هم ] ندارم ، ولى تصميم گرفت نزد او بيايد . آمد و او را به خداى تبارك و تعالى سوگند داد تا به او بياموزد ، و گفت كه اين بار وفادارى مي‌كند و اطمينان داد ، گفت : در اين حال مرا وانگذار كه ديگر پيمان شكنى و بي‌وفايى نخواهم كرد . آن مرد از او تأكيد گرفت و گفت : تو را فراخوانده تا از رؤيايى پرسش كند ، پس چون سؤال كرد بگو : زمان ميزان است .