تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
گفت : مرا به سبب آنچه فراموش كردم ، مؤاخذه مكن و در كارم بر من سخت مگير . پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند . [ بنده‌ى ما ] او را كشت . [ موسى به او ] گفت : آيا شخص بي‌گناهى را بدون اينكه كسى را به قتل رسانده باشد كشتي ؟ واقعاً كار ناپسندى مرتكب شدي . گفت : آيا به تو نگفتم كه هرگز نمي‌توانى همپاى من صبر كني ؟ [ موسى ] گفت : اگر از اين پس چيزى از تو پرسيدم ، ديگر با من همراهى مكن [ و ] از جانب من قطعاً معذور خواهى بود . پس رفتند تا به اهل قريه‌اى رسيدند . از مردم آنجا خوراكى خواستند ، و [ لى آنها ] از مهمان نمودن آن دو خوددارى كردند . پس در آنجا ديوارى يافتند كه مي‌خواست فرو ريزد ، و [ بنده‌ى ما ] آن را استوار كرد . [ موسى ] گفت : اگر مي‌خواستى [ مي‌توانستى ] براى آن مزدى بگيري . گفت : اين [ بار ، ديگر وقت ] جدايى ميان من و توست . به زودى تو را از تأويل آنچه كه نتوانستى بر آن صبر كنى آگاه خواهم ساخت : اما كشتي ؛ از آنِ بينوايانى بود كه در دريا كار مي‌كردند ، خواستم آن را معيوب كنم ، [ چرا كه ] پيشاپيش آنان پادشاهى بود كه هر كشتى [ درستى ] را به زور مي‌گرفت . و اما نوجوان ؛ پدر و مادرش [ هر دو ] مؤمن بودند ، پس ترسيديم [ مبادا ] آن دو را به طغيان و كفر بكشد . پس خواستيم كه پروردگارشان آن دو را به پاكتر و مهربانتر از او عوض دهد . و اما ديوار ؛ از آنِ دو پسر [ بچّه‌ى ] يتيم در آن شهر بود ، و زيرِ آن ، گنجى متعلّق به آن دو بود ، و پدرشان [ مردى ] نيكوكار بود ، پس پروردگار تو خواست آن دو [ يتيم ] به حدّ رشد برسند و گنجينه‌ى خود را - كه رحمتى از جانب پروردگارت بود - بيرون آورند . و اين [ كارها ] را من خودسرانه انجام ندادم . اين بود تأويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزي . » اين آيات مي‌رساند كه جناب خضر ( عليه السلام ) از سربازان الهى و كسانى است كه مأموريت‌هاى ويژه‌اى در زمين بر عهده دارند . در حديث آمده است كه وى براى رسول‌خدا ( صلى الله عليه وآله ) آشكار مي‌شد ، و نيز به اهل‌بيت ( عليهم السلام ) در عزاى آن حضرت تسليت گفت ، و براى ايشان نيز ظاهر مي‌گشت . رواياتى در باب اينكه وى در زمين سير مي‌كند ، هر سال حج مي‌گزارد ، گاه در مسجد كوفه و سهله نماز مي‌خواند ، و در دوران غيبت در كنار حضرت مهدى ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) مي‌باشد ، رسيده است . كمال الدين 2 / 390 از امام رضا ( عليه السلام ) نقل مي‌كند كه فرمودند : « خضر ( عليه السلام ) از آب حيات نوشيد ، از اين رو زنده است ، و تا زمانى كه در صور دميده شود نمي‌ميرد . او نزد ما مي‌آيد و سلام مي‌كند ، ما صدايش را مي‌شنويم ولى او را نمي‌بينيم . هر زمان كه ياد شود حضور مي‌يابد ،