تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢

نمود . آنگاه اين دو نطفه از من و على به هم پيوست و جهر و جهير - يعنى حسن و حسين - از [ نسل ] ما به وجود آمدند ، و خدا به آن دو اسباط نبوّت را ختم فرمود و ذريه‌ى مرا از نسل آن دو قرار داد ، و مرا فرمان داد شهر - و يا فرمودند : شهرهاى كفر - را فتح كنم . مردى از نسل اين - و به حسين ( عليه السلام ) اشاره نمود - در آخرالزمان خروج خواهد كرد كه زمين را از عدل آكنده مي‌سازد همان گونه كه از ظلم و جور پر شده است . اين دو پاكيزه و مطهّرند و دو آقاى جوانان اهل بهشت . خوشا به حال ( 1 ) كسى كه آن دو و پدر و مادرشان را دوست بدارد ، و واى بر كسى كه با آنان بجنگد و دشمنى كند . » ( 2 )

با مهدى ما ، حجت‌هاى الهى به پايان مي‌رسد

مروج الذهب 1 / 32 از امير مؤمنان علي ( عليه السلام ) نقل مي‌كند : « وقتى خدا خواست بيافريند و امورى بديع را ايجاد كند ، پيش از گسترانيدن زمين و برافراشتن آسمان ، خلايق را در صورت‌هايى چون غبار قرار داد . خدا در آن حال در ملكوتش يگانه و در جبروتش بي‌همتا بود . سپس نورى از انوارش را فراهم آورد كه درخشيد و پاره‌اى از پرتو خود را بركند كه ساطع شد ، آنگاه آن نور ميان آن صورت‌هاى پنهان ، گرد آمد كه همان صورت پيامبرمان محمد ( صلى الله عليه وآله ) بود . خدا به او فرمود : تو برگزيده و منتخب هستى و وديعه‌گاه نور و گنجينه‌هاى هدايتم نزد توست . به خاطر تو سرزمين بطحاء را مي‌گسترانم و آب را مي‌فرستم و آسمان را برمي‌افرازم و پاداش و عذاب و بهشت و جهنّم را قرار مي‌دهم . اهل‌بيت تو را براى هدايت مي‌گمارم و از علم و دانش مكنونم به آنها مي‌دهم ، چنان كه هيچ مطلب دقيقى بر ايشان سخت نباشد و امور پوشيده خسته‌شان نكند . آنها را حجّت بر آفريدگانم و آگاهى بخشان از قدرت و وحدانيّتم قرار مي‌دهم . آنگاه خداوند از آنان بر ربوبيت و اخلاص در وحدانيت ، گواهى و شهادت گرفت . پس از آن ، انتخاب محمد و آلش را با بصيرت و خرد خلايق آميخت و به آنان نماياند كه
هامش
( 1 ) . احتمال آن نيز مي‌رود كه مقصود از « طوبي » كه به « خوشا به حال » ترجمه شد ، درخت طوبى باشد ، و در عبارت اخير به جاى « ويل » كه « واي » برگردان شد ، چاه ويل در جهنّم . م
( 2 ) . تأويل الآيات 1 / 379 با اندكى تفاوت ، و نيز حلية الابرار 2 / 64
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 242 | الشيخ علي الكوراني العاملي