ابو موسى در پاسخ گفت : راست گفتي ، پدر و مادرم فدايت ، ولى با شخصى امين مشورت كرديد ، از رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم كه ميفرمود : فتنهاى خواهد بود كه در آن ، نشسته بهتر از ايستاده است و ايستاده بهتر از راه رونده و راه رونده بهتر از سواره . در اين هنگام ، عمار كه از اين سخن ناراحت شده بود ، غضب كرد و ايستاد و گفت : اى مردم ! پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) به ابو موسى تنها اين را فرمود : [ فتنهاى خواهد بود كه ] اگر تو در آن بنشينى بهتر از آن است كه ايستاده باشي . » در تاريخ مدينة دمشق 32 / 93 ميآورد كه عمار با او چنين مواجه شد كه تو از زمرهى افراد ليلة العقبة ( 1 ) هستى كه توطئه كردند پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) را به قتل برسانند ، وى چنين مينگارد : « ابو موسى آمد و گفت : مرا با تو چه كار ، آيا برادر تو نيستم ؟ عمار گفت : نميدانم ، تنها اين را ميدانم كه از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم كه ليلة الجبل تو را لعنت ميكرد ! ابو موسى گفت : ايشان براى من طلب آمرزش كرده است . عمار پاسخ داد : شاهد لعنت بودم ولى طلب آمرزش را ، نه . » اهلسنت اين روايت را به خاطر محمد بن على بن خلف العطار ضعيف ميشمارند ، و ليكن خطيب او را توثيق كرده است . ابو موسى يكى از صحابه است و چند تن از صحابه شهادت ميدهند كه وى يكى از روايات فتنه را تحريف نموده است . حضرت امير ( عليه السلام ) هم او را از امارت كوفه عزل فرمود و سامرى ناميد ، شباهت او به سامرى آن است كه ابو موسى ميگفت : « لا قتال » يعنى جنگ نكنيد ، و سامرى ميگفت : « لا مساس » يعنى به من دست نزنيد . ابو موسي ، خود نيز اعتراف ميكند كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) او را گمراه كننده معرفى كردند ، مناقب آل ابى طالب ( عليه السلام ) 2 / 363 از ابن مردويه از سويد بن غفله روايت ميكند : « با ابو موسى در كنار فرات بوديم ، او گفت : از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم كه ميفرمود : بنياسرائيل با هم اختلاف كردند و اين اختلاف تا آنجا ادامه داشت كه آنها دو حَكم گمراه كه پيروانشان نيز گمراهند ، گماردند ، شما نيز پيوسته در اختلافيد تا آنجا كه دو تن را حَكم قرار ميدهيد كه هم خود
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٥٦
هامش
( 1 ) . شبى كه تعدادى از منافقان صحابه در صدد كشتن رسولخدا ( صلى الله عليه وآله ) بر آمدند و خواستند وقتى شتر ايشان از فراز گردنهاى كه در كوه بود عبور ميكند ، آن را رم دهند تا حضرت را به درّه بيندازند . م