در بغداد ممانعت ورزيدند و . . . حامد بن عباس وزيرى ايرانى بود با افكار متوكل و حنبليان ، و هموست كه حسين بن روح را به زندان انداخت . در منابع اهلسنت آمده كه وزير ، اعتقاد خود به قديم بودن قرآن را ترويج ميكرد و مدّعى بود واثق - كه دشمن سرسخت مجسّمهى حنابله بوده - پيش از مرگ توبه كرده و از اعتقاد به مخلوق بودن قرآن بازگشته است ! تاريخ بغداد 14 / 18 مينويسد : « حامد بن عباس به واسطهى مردى از مهتدى نقل ميكند كه واثق پيش از مرگ از اعتقاد به مخلوق بودن قرآن توبه كرد و بازگشت . » مجال تفصيل اين مطلب نيست ، ولى خلاصه آنكه ؛ مأمون ، با موج دشمنى با اهلبيت ( عليهم السلام ) و باور به تجسيم خداوند - كه از بنياميه نشأت داشت و در عصر هارون انتشار يافته بود - مواجه شد . وى منشورى نوشت و در آن از معاويه بيزارى جست ، و فرمان به قتل كسى كه خدا را تشبيه كند ، او را قابل مشاهده بداند و قرآن را پارهاى از ذات او قلمداد كند داد . بعد از او برادرش معتصم آمد و به مخالفت با مأمون پرداخت . او مجسِّمه را به خود نزديك نمود . بعد از او هم واثق آمد و سياست مأمون را پياده كرد . از اين رو مجسّمهى حنابله در بغداد بر ضدّ او شوريدند . واثق ، رئيس آنان - احمد بن نصر خزاعى - را با دست خود و به سال دويست و سى و يك ذبح كرد . ( 1 ) ابن كثير در البدائة و النهاية 10 / 334 مينويسد : « واثق ، يكى از محكمترين مردم در اعتقاد به خلق قرآن بود و صبح وشام و پيدا و پنهان بدان فرا ميخواند ، و پشت او به باور پدر و نيز عمويش مأمون گرم بود ، بدون آنكه دليل ، برهان ، حجت ، بيان و سنت يا آيهاى از قرآن را بر آن اقامه كند . لذا احمد بن نصر برخاست و مردم را به سوى خدا ، امر به معروف ، نهى از منكر ، اعتقاد به اينكه قرآن كلام نازل و غير مخلوق خداست و امور بسيارى فراخواند . جماعتى از اهل بغداد نيز بر گرد او اجتماع كردند و هزاران نفر جمع شدند . » البته ابن كثير توضيحى نميدهد كه مقصود از امور بسيار چيست ، اگر صراحت به خرج ميداد ميگفت آنها عبارتند از تقديس بنياميه ، دشمنى با اهلبيت ( عليهم السلام ) ، اعتقاد به رؤيت خدا و تشبيه او به خلق ، تكفير شيعيان ، اباحهى خون آنان به اتّهام شرك ، يا دشنام به صحابه و . . .
فرهنگ موضوعي احاديث امام مهدي ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 1140
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١١٤٠
هامش
( 1 ) . ر . ك به تاريخ بغداد 5 / 384 و 386 ، تهذيب الكمال 1 / 508 و تاريخ يعقوبى 2 / 482