جيم تلفظ مىگردد . عنوان ياد شده در باب حدود به كار رفته است .
سرقت از جيب لباس زيرين و يا به تصريح برخى ، از جيب اندرونى لباس رويين ، يا از جيبى كه با مثل دكمه و زيپ بسته شده ، حتى اگر روى لباس باشد ، سرقت از حرز ( - - ) حرز ) محسوب مىشود و در نتيجه انگشتان سارق قطع مىگردد . « 1 »
جيببر
[ جيببُر طَرّار ] : رباينده از جيب ديگرى با تردستى .
به دزدى كه پول يا مالى را با تردستى از جيب ديگرى مىربايد ، جيببر گويند .
از احكام آن در باب حدود سخن رفته است .
هرگاه جيببرى ، از جيب رويين لباس باشد كه آشكار است ، حدّ سرقت ( قطع انگشتان ) بر دزد جارى نمىشود ، بلكه مال دزديده شده از او گرفته و تعزير ( - - ) تعزير ) مىشود ؛ ليكن اگر از جيب لباس زيرين باشد ، حدّ سرقت بر جيببر جارى مىگردد . « 1 »
جَيْش
- - ) لشكر
جيفه
- - ) مردار
جيوه
جيوه : فلزى نقرهاى رنگ و مايع .
از آن در باب طهارت و خمس نام بردهاند .
جيوه از معادن و محكوم به احكام آن همچون وجوب اخراج خمس آن است « 1 » ( - - ) معدن ) .
در نجس شدن ملاقات كنندهء نجاست صرف مايع بودن آن كافى نيست ؛ بلكه بايد ملاقات كننده قابليت تأثر و انفعال را نيز داشته باشد . از اين رو ، مايعى همچون جيوه با ريختن در ظرف نجس خشك نجس نمىشود . « 2 » .
هامش
( 1 ) جواهر الكلام 41 / 504 ؛ تحرير الوسيلة 2 / 486 .
1 جواهر الكلام 41 / 504 - 506 ؛ مبانى تكملة المنهاج 1 / 286 - 287 .
1 تحرير الوسيلة 1 / 352 .
1 العروة الوثقى 1 / 165 - 166 ؛ مصباح الهدى 1 / 469 .