بجره
بجره [ - بجر ] : بيرون آمدن ناف و ستبرى بن آن ( فتق ناف ) . « 1 »
عنوان ياد شده در باب ديات آمده است .
ديهء جنايت موجب بجره صد دينار ( صد مثقال طلا ) است . « 2 »
بچه
- - ) كودك
بچهدان
- - ) مشيمه
بحح
بحح : گلو گرفتگى ، خشونت و درشتى صدا .
از آن به مناسبت در باب ديات سخن رفته است .
اگر بر اثر ورود جنايت ، مجنىّ عليه نتواند حروف و كلمات را با صدا ادا كند بر جانى ديهء كامل ( - - ) ديه ) ثابت است ؛ ليكن اگر گرفتگى حنجره و خشونت و غلظت صدا پيدا كند ، جانى بايد ارش ( - - ) ارش ) بپردازد . « 1 »
بحر
بحر : دريا ( - - ) دريا ) / رود بزرگ ( - - ) نهر ) .
بحرين
بحرين : مجمع الجزاير و كشورى در جنوب خليج فارس . « 1 »
از آن به مناسبت در باب زكات و جهاد نام برده شده است .
بعض فقها براساس روايتى از امام هادى عليه السّلام ، پرداخت خرما را در زكات فطره بر اهل بحرين واجب دانستهاند . « 2 » ديگران آن را مستحب مىدانند « 3 » ( - - ) زكات فطره ) .
زمين از نظر فقهى اقسامى دارد . از آن جمله سرزمينى است كه ساكنان آن با ميل و رغبت - و نه جنگ - اسلام را پذيرفتهاند ، مانند بحرين . اين قسم ، پس از آنكه ساكنان آن اسلام را پذيرفتند بر ملك صاحبانش باقى مىماند و آنان مجاز به هرگونه تصرّف در آن هستند « 4 » ( - - ) زمين ) .
هامش
( 1 ) . لسان العرب / واژهء « بجر »
( 2 ) . جواهر الكلام 43 / 273 ؛ مهذب الاحكام 29 / 232 .
1 . جواهر الكلام 43 / 316 ؛ تحرير الوسيلة 2 / 594 و مهذب الاحكام 29 / 278 .
1 . دانشنامه جهان اسلام 2 / 330
2 . المهذب 1 / 174 - 175
3 . المبسوط 1 / 241 ؛ الجامع للشرائع / 139
4 . جواهر الكلام 21 / 175 .