آن بنهيد .
در اين جا مناسب است ماجراى حافظ ابن سقّاى واسطى ( متوفاى 373 ) را براى شما شرح دهيم :
ذهبى در كتاب سير أعلام النبلاء بعد از اين كه ابن سقّا را با عناوين حافظ ، امام و حديث گوى شهر واسط توصيف مىكند و اين القاب را به ايشان نسبت مىدهد ، از حافظ سلفى چنين نقل مىكند :
از حافظ خميس جوزى درباره ابن سقّا پرسيدم . گفت : او از طايفه مزينه از قبيله مضر است ، اما سقّا نيست ؛ بلكه به اين عنوان ملقّب شده است . وى از سرشناسان واسطىها و حافظان و ثروتمندان است .
او با پدرش به واسط سفر كرد و از ابوخليفه و ابويعلى و . . . روايت شنيده است . خداوند در سن و علم او بركت داده است .
اتّفاق نظر است كه او حديث طير را براى مردم ديكته كرد ، اما مردم بر آن تاب نياوردند و بر او حمله نمودند و او را از جايش بلند كردند و آن جا را شستند .
او از جايگاه تدريس خود رفت و خانهنشين شد و با هيچ يك از واسطىها سخن نگفت و به همين جهت حديث كمترى از وى نزد آنان وجود دارد . « 1 »
هامش
( 1 ) . سير أعلام النبلاء : 16 / 351 و 352 .