تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حقيقت صحابه (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
كنيز امّ ولد زيد بن ارقم ، به عايشه همسر پيامبر صلى اللَّه عليه وآله گفت : اى امّ المؤمنين ! آيا زيد بن ارقم را مىشناسى ؟ عايشه گفت : آرى . امّ بحنه گفت : من غلامى را به هشتصد ( درهم يا دينار يا . . . ) به صورت نسيه به زيد بن ارقم فروختم ، امّا وى به پولش نياز داشت ، بنابراين قبل از سررسيد ، آن غلام را به ششصد ( درهم يا دينار يا . . . ) از او خريدارى كردم . عايشه گفت : چه بد خريد و فروشى انجام داده‌اى ! به زيد بگو كه اگر توبه نكند ، جهاد خود با رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله را تباه ساخته است . امّ بحنه گفت : مىتوانم آن دويست ( درهم يا دينار يا . . . ) را رها كنم و ششصد ( درهم يا دينار يا . . . ) را بگيرم ؟ عايشه گفت : آرى ، زيرا قرآن مىفرمايد : « فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ » ؛ « 1 » و اگر به كسى پند و اندرزى از جانب پرودگارش رسد و ( از ربا خوردن ) خوددارى كند ، آن چه گذشته ، از آنِ اوست .
هامش
( 1 ) . تفسير ابن كثير : 1 / 335 ، الدرّ المنثور : 1 / 645 ، اين ماجرا در هر دو كتاب مذكور ، در تفسير آيهء 275 سورهء بقره كه به تحريم ربا مىپردازد ، نقل شده است ، ابن كثير اضافه مىكند : « اين داستان ، مشهور است » . ابن اثير در جامع الاصول ، المرغينانى در كتاب هداية و كاشانى در بدائع اين ماجرا را نقل كرده‌اند