بپرسيد از من كه من سَروَر واقعى تمام مؤمنان ( سردسته مؤمنان ) هستم و هيچ گروهى ( اشخاصى ) نيستند كه صد نفر را هدايت يا گمراه نمايند مگر اين كه با رئيس و راهنمايشان محشور شوند .
سوگند به خداوندى كه جان من در دست اوست ، اگر مسند و مقام داورى و قضاوت را براى من مهيا مىنمودند و بر آن قرار مىگرفتم ؛ آن گاه بين يهوديان به توراتشان ، بين مسيحيان به انجيلشان ، بين زبوريان به زبورشان و بين مسلمانان به قرآنشان داورى مىنمودم .
در اين هنگام « ابن كوا » به پا خاست و به امير مؤمنان على عليه السلام رو كرد و گفت : اى امير مؤمنان ! از خودت و مقام خود براى من بگو !
حضرت فرمودند :
ويلك ! أتريد أن ازكّي نفسي وقد نهى اللَّه عن ذلك ؟ ! مع أنّي كنت إذا سألت رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله أعطاني ، وإذا سكت ابتدأني ، و بين الجوانح منّي علم جمّ ، ونحن أهل البيت لا نقاس بأحد ؛ « 1 »
واى بر تو ! آيا مىخواهى خود را پاك و منزّه بشمارم در حالى كه خداوند از چنين كارى بازداشته است ؟ با اين كه هر گاه از پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه وآله سؤالى مىكردم ، جواب مىفرمودند
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه خوئى : 2 / 325