به اين آسانى از آن نمىگذرند ، گرچه در نظر ما شيعيان ، اثبات امر امامت و خلافت با آن رفعت و جلالتى كه دارد ، با چنين امورى حتّى اگر وقوعش مسلّم باشد ( تا چه رسد به اين كه اصل وقوع ، هنوز مورد ابهام است ) آب در هاون كوفتن و خطّ بر آب نقش كردن است .
پس از تذكّر اين نكته ، به بررسى رواياتى كه در كتابهاى اهل سنّت آمده است مىپردازيم :
آنان اين واقعه را از دو طريق نقل كردهاند :
1 . طريق اهل بيت . « 1 » 2 . طريق غير اهل بيت . « 2 » بزرگان اهل جرح و تعديل از محققان اهل سنّت روايات هر دو طريق را تضعيف كردهاند و هيچ يك را قابل اعتنا ندانستهاند .
افزون بر اين ، متن اين روايات مضطرب و آشفته است كه همين اضطراب متن از نظر محققان ، از اسباب تضعيف حديث است .
نتيجه اين كه :
هامش
( 1 ) . تهذيب التهذيب : 1 / 44 ، 11 / 382 ، 4 / 106
( 2 ) . الطبقات الكبرى : 8 / 462 ، المستدرك على الصحيحين : 3 / 142 ، السّنن الكبرى : 7 / 63 و 114 ، تاريخ بغداد : 6 / 182 ، الاستيعاب : 4 / 1954 ، اسد الغابة : 5 / 614 ، الذّريّة الطّاهره : 157 - 165 ، مجمع الزّوائد : 4 / 499 ، المصنّف صنعانى : 10354