آن گاه عمر ، عبّاس ( بلكه اميرالمؤمنين عليه السلام و بنى هاشم ) را تهديد كرد و افزود : به خدا سوگند ! چاه زمزم را پر مىكنم ، آثار جلالت و عظمت بنى هاشم را ( در مكّه و مدينه ) از بين مىبرم و دو نفر شاهد عليه على بر دزدى او اقامه مىنمايم و حدّ سارق بر او جارى مىكنم .
عبّاس نزد امير مؤمنان على عليه السلام آمد و آن چه بين او و عمر گذشته بود به عرض آن حضرت رساند و از آن بزرگوار خواست كه تصميمگيرى دربارهء اين ازدواج را به او واگذار نمايد .
امير مؤمنان على عليه السلام نيز به تقاضاى عمويشان به اين خواستگارى پاسخ مثبت دادند . آن گاه عبّاس ، امّ كلثوم را به عقد عمر درآورد .
پس از آن كه عمر كشته شد ، اميرالمؤمنين عليه السلام آن مخدّره را به خانهء خودشان انتقال دادند .
و آن گاه كه از امام صادق عليه السلام دربارهء اين ازدواج سؤال شد .
حضرت فرمودند :
إنّ ذلك فرج غصباه ؛ « 1 »
اين ناموسى است كه از ما غصب شده است .
هامش
( 1 ) . ر . ك : فروع كافى : 5 / 346 و 6 / 115