نيز از اين موضوع خشمگين شد و تصميم گرفت همان جا براى مردم سخنرانى كند كه عبدالرحمان بن عوف مانع اين كار شد .
البته عمر در مدينه ناگزير بود كه برخى از وقايع سقيفه را براى ما بازگو كند و گرنه چگونه ما مىتوانستيم از حوادثى كه در آن جا به وقوع پيوسته بود آگاه شويم ، در حالى كه فقط عدّهاى از انصار و سه يا چهار نفر از مهاجران در آن جا حضور داشتهاند و به ناچار تنها يكى از همين گروه بايستى رخدادهاى سقيفه را براى ما بازگو مىكرد كه خداوند سبحان آن را بر زبان عمر جارى ساخت .
آرى ، بخشى از آن حوادث در صحيح بخارى آمده است كه اگر چنين نمىشد معلوم نبود چه كسى آن را براى ما روايت مىكرد .
عمر در ضمن سخنانش گفت : سر و صدا زياد شد ، صداها بالا گرفت . . . آن چنان كه ما بر روى سعد بن عباده افتاديم .
اين گزارش به اندازهاى است كه عمر دهان گشوده و در اختيار ما گذاشته ، امّا بيشتر از آن را فقط خدا مىداند . ما راهى براى اطلاع يافتن از تمام حوادث آن جا نداريم كه اين داستان قرنها پيش به وقوع پيوسته و فقط برخى از آن خبر آورده و براى ما روايتش را نقل كردهاند .
البته همين مقدار نيز اگر در صحيح بخارى نقل نشده بود به طور حتم اهل سنّت آن را تكذيب مىكردند .
نقش شورا در امامت (فارسى) — صفحة 57
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٥٧