تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگاهى به حديث منزلت (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
وائل مىمانى . پس تو را فرزند او شمردند . به ناگاه مروان گفت : پيرزن بس كن ! و فقط به كارى كه به جهت آن به اين جا آمده‌اى بپرداز . اروى گفت : تو نيز اى پسر زن سبزچشم ! سخن مىگويى ؟ سپس به معاويه رو كرد و گفت : به خدا سوگند ! جز تو كسى به اين‌ها جرئت اهانت به مرا نداده است . به راستى تو كسى هستى كه مادرت در هنگام كشته شدن حمزه اين گونه سرود :
نحن جزيناكم بيوم بدر * والحرب بعد الحرب ذات سعر ما كان لي في عتبة من صبر * وشكر وحشيّ عَلَيّ دهري
حتّى ترمّ أعظمى في قبري ما پاسخ روز بدر را به شما داديم ، جنگى كه بعد از جنگ باشد آتشين خواهد بود . من نمىتوانستم در فراق عتبه صبر كنم . تمام زندگيم سپاسگزار وحشى هستم . تا آن هنگام كه استخوان‌هايم در قبر پنهان شود . دخترعموى من در پاسخ او گفت :
خَزيتِ في بدرٍ وبعدَ بدرِ * يا بنت جبّار عظيم الكفر
در جنگ بدر و بعد از بدر ذليل و خوار شدى . اى دختر ستمگرى كه كفرش بسيار عظيم است .
نگاهى به حديث منزلت (فارسى) — صفحة 139 | السيد علي الحسيني الميلاني