ابوموسى گويد :
« رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بيمار شد . . . » . « 1 » 6 . عبداللَّه ، از پدرش ، از عبدالأعلى ، از معمر ، از زُهْرى ، از عبيداللَّه بن عبداللَّه نقل مىكند كه عايشه گويد :
آن گاه كه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در خانهء ميمونه بيمار شد ، از همسرانشان اجازه خواست كه در خانهء من پرستارى شود . آنها به پيامبر صلى اللَّه عليه وآله اجازه دادند . رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در حالى كه بر عبّاس و مردى ديگر تكيه كرده بود و پاهايش روى زمين كشيده مىشد از خانه خارج شد .
عبيداللَّه گويد : ابن عبّاس گفت : آيا مىدانى آن مرد كه بود ؟ او على بن ابى طالب عليهما السلام بود ؛ ولى عايشه از او دل خوشى نداشت [ ! ] .
زُهْرى گويد : پيامبر - در حالى كه در خانه ميمونه بود - به عبداللَّه بن زمعه فرمود : به مردم بگو كه نماز بخوانند .
او عمر بن خطّاب را ديد و گفت : اى عمر ! براى مردم نماز بخوان .
عمر براى آنها نماز خواند . او صداى بلندى داشت ؛ از اين رو وقتى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله صدايش را شنيد او
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 5 / 565 ، ابوموسى اشعرى ، حديث 19201 .