هنگامى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بيمار شد - همان بيمارى كه به سبب آن وفات يافت - بلال نزد حضرتش آمد تا او را از وقت نماز آگاه سازد . پس از آن دو بار فرمود : اى بلال ! تو پيامت را رساندى ؛ پس هر كس خواست نماز بخواند ، و هر كس خواست نماز را ترك كند .
بلال به سوى حضرتش بازگشت و عرض كرد : اى رسول خدا ! پدر و مادرم فدايت ! چه كسى براى مردم نماز بخواند ؟
فرمود : به ابوبكر بگو كه براى مردم نماز بخواند .
هنگامى كه ابوبكر جلو ايستاد ، پرده را از مقابل پيامبر كنار زدند .
راوى گويد : گويى آن حضرت را ديديم كه چهرهاش [ از رنگپريدگى ] مانند كاغذى سفيد است و بر دوش ايشان پارچهاى بود .
ابوبكر رفت كه عقب بايستد و گمان كرد كه پيامبر مىخواهد براى نماز خارج شود . رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله به ابوبكر اشاره كرد كه بايستد و نماز بخواند . پس ابوبكر براى مردم نماز خواند ، و ما پس از آن حضرتش را نديديم . « 1 » 5 . عبداللَّه ، از پدرش ، از حسين بن على ، از زائده ، از عبدالملك بن عمير ، از ابوبردة بن ابى موسى نقل مىكند كه
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 1 / 60 ، مسند انس بن مالك ، حديث 12680 .