عرض شد : ابوبكر پيرمردى دل نازك است ؛ وقتى در جايگاه شما بايستد نمىتواند پيش نماز شود .
پيامبر تكرار كرد و آنها دوباره همان مطلب را تكرار كردند . آن حضرت براى بار سوم تكرار كرد و فرمود :
إنّكنّ صواحب يوسف ! مروا أبا بكر فليصلّ بالناس .
شما همچون زنان مصر در عصر يوسف [ دنبال خواستههاى خودتان ] هستيد ! به ابوبكر بگوييد پيش نماز شود .
پس ابوبكر خارج شد و نماز خواند . در اين هنگام پيامبر صلى اللَّه عليه وآله در خود احساس سبكى و آرامش كرد و در حالى كه در حال خميده به دو نفر تكيه كرده بود ، از منزل خارج شد . گويى مىديدم كه از درد ، پاهايش بر زمين كشيده مىشد . [ پس از رسيدن آن حضرت به مسجد ] ابوبكر خواست كه عقب بايستد ، پيامبر به او اشاره كرد كه همان جا بايست .
سپس حضرت را آوردند تا در كنار ابوبكر نشست .
به اعمش گفته شد : آيا پيامبر صلى اللَّه عليه وآله نماز مىخواند و ابوبكر به او اقتدا كرده بود و مردم به ابوبكر اقتدا كرده بودند ؟
اعمش با سرش پاسخ داد : آرى .
چگونگى نماز ابوبكر به جاى رسول خدا (ص) ( فارسى) — صفحة 21
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٢١