و صحّت مورد اتّفاق است ، گرچه قائل به تواتر آن نباشيم ، در حالى كه اين حديث شريف به يقين متواتر و مورد قبول در نزد طرفين بوده و از نظر دلالت هم هيچ نكتهء ابهامى در آن نيست .
بنا بر اين امرى كه صدورش از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله قطعى است و دلالتش نيز بر مدّعاى يكى از طرفين - كه شيعه باشد - تامّ و بدون ابهام و اشكال است ؛ چنين وجهى جامع و محورى اساسى براى اتّحاد بين فرقهها كافى است . از اين رو چرا آن را رها كرده و به آرا ، پيشنهادها و راههاى ديگرى رو آوريم كه نه بهرهاى دارند و نه ما را به هدف مىرسانند .
جدّ ما رحمه اللَّه همواره مىفرمودند :
ما بر اين معنا اصرار فوق العاده داشتيم و در قبال ما ، بزرگوارى كه رهبرى انديشه تقريب را به عهده داشت ، پيشنهاد ديگرى را در نظر داشت ، تا اين كه وى براى انجام مقصود خود به ديار اهل خلاف سفر نمود و پس از بازگشت ، به طور صريح اعتراف كرد كه راه درست اتّحاد بين فرقههاى مسلمان فقط همين راه است و براى علاج اين مشكل چارهاى جز رجوع به « حديث ثقلين » و امثال آن نيست .
نگاهى به حديث ثقلين (فارسى) — صفحة 51
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٥١