در تاريخ آوردهاند كه وقتى به فرمان ابن زياد ، فرستاده و سفير امام حسين عليه السلام را از بالاى قصر به پايين انداختند ، هنوز رمقى در جان او بود ؛ عبدالملك بن عمير كنار بدن او حاضر شد و سر او را بريد .
وقتى به او ايراد گرفتند ، گفت : من فقط مىخواستم او را راحت و آسوده نمايم ! ! « 1 » .
2 - عبدالملك بن عمير اين حديث را از ربعى بن خراش نشنيده است و ربعى نيز از حذيفة بن يمان نشنيده است .
اين مطلب را مَناوى ذكر كرده و گفته است كه ابن حجر مىگويد :
به خاطر عبدالملك در اين حديث اختلاف است . ابوحاتِم آن را داراى اشكال دانسته است و بزّار نيز مانند ابن حزم مىگويد : اين حديث صحيح نيست ؛ زيرا عبدالملك آن را از ربعى و ربعى از حذيفه نشنيده است ؛ امّا براى حديث شاهدى وجود دارد « 2 » .
آرى ، اگر شاهد حديثِ ابن مسعود است - همانطور كه حاكم نيشابورى و مَناوى بر آن تصريح كردند - به زودى اشكال آن را مطرح خواهيم كرد ؛ و اگر شاهد حديث ، طبق سند ديگرى از ربعى ، حذيفه
هامش
( 1 ) تلخيص الشافى : 3 / 33 - 35 ، روضة الواعظين : 1 / 177 و 178 ، مقتل الحسين عليه السلام : 186 .
( 2 ) فيض القدير : 2 / 72 و 73 .