مثالب شيخين را نقل كرده و رافضى بوده است .
ابن عَدى نيز دربارهء او اظهار نظر مىكند و مىگويد : از عبدان شنيدم كه مىگفت : به ابن خراش گفتم : حديث « ما تركناه صدقة » چگونه است ؟
گفت : باطل است . مالك بن اوس به جعل اين حديث متّهم است .
ذهبى در ادامه خطاب به ابن خراش مىنويسد :
از جاهلان رافضى كه نه حديث مىفهمند و نه سيره ( ! ! ) عجيب نيست ، امّا تو اى حافظ فاضل - كه اگر راست گفته باشى در سفر براى اخذ حديث ادرار نيز نوشيدهاى - چه عذرى در پيشگاه خدا دارى ؟ با اين كه به مسائل آگاه بودهاى ؟ پس تو يك زنديق و دشمن حق هستى كه خدا از تو راضى نباشد ( ! ! )
آن گاه ذهبى در پايان شرح حال ابن خراش اين گونه مىنگارد :
ابن خراش در سال 283 مُرد و به غير رحمت خدا پيوست ( ! ! ) « 1 » .
ذهبى در كتاب سير اعلام النبلاء نيز به نگارش شرح حال ابن خراش مىپردازد و پس از بيان آن چه كه نقل كرديم اين گونه مىنويسد :
اين شخص لغزيده و خوار شده است . علم و آگاهى او موجب
هامش
( 1 ) تذكرة الحفاظ : 2 / 684 .