فقالوا له : إصفهان .
فحلف أنْ يخفيه ولا يحدّث به إلّافي إصفهان ثقةً منه بصحّة ما أخرجه فيه ، فتحوّل إلى إصفهان وحدّث به فيها » « 1 » « زمانى كه ثقفى كتاب المناقب و المثالب را تأليف كرد .
اهل كوفه به او گفتند تا آنها را مخفى كند و آشكار نسازد .
او گفت : كدام شهر از مبانى تشيّع دور تر است ؟
گفتند : اصفهان « 2 » .
او سوگند خورد كه كتاب را مخفى سازد و حديثى از آن را نگويد مگر در اصفهان و تمام آنچه از اين كتاب روايت مىكند ، از افراد موثّق باشد و رواياتش همه صحيح .
پس به اصفهان رفت و روايات كتابش را در آن جا بازگو كرد » .
اين ماجرا را ابو نعيم اصفهانى نيز در أخبار اصفهان آورده است .
در روايت اخير ، سخن از « دود » است كه حضرتش فرمود :
« واللَّه ما بايع علي حتّى رأى الدخان قد دخل بيته »
« به خدا سوگند ! على بيعت نكرد تا ديد دود خانهاش را فرا گرفته است » .
هامش
( 1 ) لسان الميزان : 1 / 102 .
( 2 ) البتّه اصفهان در آن زمان .