فاطمه پشت در ايستاد و گفت : اى پسر خطّاب ! مىخواهى دَرْ را بر من آتش بزنى ؟
عمر گفت : آرى ! و اين از آنچه پدرت آورده ، قوىتر است » .
ابن عبدربّه ( درگذشتهء سال 328 ه ق ) در العقد الفريد مىنويسد :
« وأمّا علي والعبّاس والزبير ، فقعدوا في بيت فاطمة حتّى بعث إليهم أبوبكر ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له : إنْ أبوا فقاتلهم .
فأقبل بقبس من نار على أنْ يضرم عليهم الدار ، فلقيته فاطمة فقالت :
يابن الخطّاب ، أجئت لتحرق دارنا ؟
قال : نعم ، أو تدخلوا ما دخلت فيه الأُمّه » « 1 » « على ، عبّاس و زبير در خانهء فاطمه نشستند تا اين كه ابوبكر شخصى را « 2 » فرستاد و از آنها خواست تا براى بيعت خارج شوند و به او گفت : اگر نپذيرفتند ، آنها را بكش .
عمر با شعلههايى از آتش آمد تا خانه را بر آنها آتش زند ؛ فاطمه او را ديد و گفت : اى پسر خطّاب ! آيا آمدهاى كه خانهء
هامش
( 1 ) العقد الفريد : 5 / 13 .
( 2 ) فردى كه ابتدا رفته است ، شخصى غير از عمر بوده است و ابوبكر بعد از او ، عمر رافرستاده است .