( درگذشتهء سال 235 ه ق ) - ديده مىشود .
او ماجرا را به سند خود از زيد بن اسلم و زيد هم از پدرش اسلم ، روايت مىكند .
اسلم - كه غلام عمر بوده است - مىگويد :
« حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللَّه ، كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه ، فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم .
فلمّا بلغ ذلك عمر بن الخطّاب ، خرج حتّى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول اللَّه ! واللَّه ! ما أحد أحبّ إلينا من أبيك ، و ما من أحد أحبّ إلينا بعد أبيك منك ، وأيم اللَّه ما ذاك بمانعي إنْ اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرّق عليهم البيت » « 1 » « هنگامى كه پس از رسول خدا ، با ابوبكر بيعت شد ؛ على و زبير وارد خانهء فاطمه ، دختر رسول خدا مىشدند و با او دربارهء وضعيّتشان مشورت مىكردند .
« چون اين خبر به عمر بن خطّاب رسيد ، او نزد فاطمه رفت و گفت : اى دختر رسول خدا ! به خدا سوگند ! شخصى محبوبتر از پدرت ، نزد ما نيست و بعد از پدرت ، شخصى محبوبتر از تو ،
هامش
( 1 ) المصنَّف : 7 / 432 .