إذهب فإن جاء حسين وأصحابه على حكمي وإلّا فمر عمر بن سعد أن يقاتلهم ، فإن تباطأ عن ذلك فاضرب عنقه ، ثمّ أنت الأمير على الناس ؛ « 1 » برو و اگر حسين تسليم حكم ما شد كه هيچ و گرنه به عمر سعد دستور بده كه او را بكشد و اگر عمر سعد از اين فرمان كوتاهى كرد ، گردن او را بزن ؛ سپس خودت بر همهء لشكر امير هستى .
دربارهء شمر گفتنى است كه ابن حجر مىنويسد : شمر در نماز جماعت حاضر مىشد و بعد از نماز توسّل مىكرد و مىگفت :
اللّهمّ إنّك تعلم أنّي شريفٌ فاغفرلي ؛ « 2 » خدايا ! تو مىدانى كه من فرد خوبى هستم ، پس مرا بيامرز !
راوى مىگويد : به او گفتم : چگونه از خدا انتظار دارى كه تو را ببخشد ، در حالى كه تو فرزند دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله را به قتل رساندهاى ؟
شمر در پاسخ گفت : تو چه مىگويى ؟ چه كار بايد مىكردم ؟ آنان كه به ما امر كردند ، اميران ما هستند و اگر ما مخالفت مىكرديم ، از اين حيوانات هم بدتر بوديم ؛ زيرا كه اميران ما واجب الاطاعه هستند !
ابن حجر عسقلانى به رغم اينكه خود نيز از متعصّبان است ، بعد از نقل اين مطلب مىگويد :
إنّ هذا لعذر قبيح ، فإنّما الطاعة في المعروف ؛ « 3 » اين عذر بسيار ناپسند است ؛ چرا كه وجوب اطاعت از حاكمان فقط در امور پسنديده است .
هامش
( 1 ) . البداية والنهايه : 8 / 190 .
( 2 ) . تاريخ مدينة دمشق : 23 / 189 ؛ ميزان الاعتدال : 2 / 280 ؛ لسان الميزان : 3 / 152 .
( 3 ) . لسان الميزان : 3 / 153 ؛ ميزان الاعتدال : 2 / 280 .