« يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ » . « 1 »
بر اساس اين آيه اعلم ، افضل از غير اعلم است و به حكم عقل تقدم مفضول بر فاضل قبيح است امّا براى اثبات اعلميت و در نتيجه افضليت اميرالمؤمنين عليه السلام استناد به منابع مورد قبول اهل سنّت صغراى افضليت را براى آنان تمام مىكند . لذا اگر ما در اين باره - مثلًا - به حديث « انا مدينة العلم وعليٌ بابها » كه در منابع اهل سنّت آمده است « 2 » استناد كنيم در اعلميت اميرالمؤمنين عليه السلام حجت بر ايشان تمام خواهد شد . پس وقتى صغرى با ادلهء مورد قبول اهل سنّت روشن شد و كبرى هم يك قاعدهء عقلى بود بايد به افضليت اميرالمؤمنين اعتراف كنند و اگر افضليت را پذيرفتند ناچار بايد به خلافت بلافصل آن حضرت اقرار نمايند .
نتيجه اين كه ما در مناظره ناگزير از استناد به سنّت مورد قبول اهل تسنّن هستيم .
بنابراين لازم است كه از منابع و كتب حديثى آنان اطلاع داشته باشيم تا اگر به عنوان مثال به حديث غدير استدلال كرديم اين حديث را از منابع آنها نقل كنيم همچنين لازم است از كتب و مبانى رجالى آنان و ضوابط جرح و تعديل شناخت داشته باشيم تا در صورت مناقشه در صحت سند حديث ، بتوانيم آن را بر اساس كتب و مبانى رجالى خودشان تصحيح كنيم .
ابن حزم اندلسى مىگويد :
لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا فهم لا يصدّقونا ، ولا معنى لاحتجاجهم علينا برواياتهم فنحن لا نصدّقها ، وانّما يجب أن يحتج
هامش
( 1 ) . سوره مجادله : آيه 11 .
( 2 ) . ر . ك : المستدرك على الصحيحين : 3 / 137 - 138 حديث 4637 - 4639 ، الصواعق المحرقة : 1 / 86 ، تاريخ بغداد : 4 / 348 : 2186 و 7 / 172 : 3613 و 11 / 204 : 5908 .