سألت زيد بن أرقم فقلت له : إنّ ختناً لي حدّثني عنك بحديث في شأن عليّ رضي اللَّه عنه يوم غدير خم ، فأنا أحب أنْ أسمعه منك . فقال : إنكم معشر أهل العراق ، فيكم ما فيكم . فقلت له : ليس عليك مني بأس ؛ « 1 »
از زيد بن ارقم پرسيدم و به او گفتم من شوهر خواهرى دارم كه از تو حديثى در شأن على عليه السلام در روز غدير خم نقل كرده است كه من دوست دارم آن را از خود تو بشنوم [ زيد بن ارقم ] گفت شما اهل عراق هستيد و در شما خصوصيتى هست [ كه نمىتوان نزد شما سخن گفت ، يعنى مايهء دردسر هستيد ] به او گفتم از من به تو زيانى نخواهد رسيد .
اين روايت به خوبى حساسيت حاكمان نسبت به نقل فضايل و بيان دلايل امامت اميرالمؤمنين عليه السلام را نشان مىدهد و ثابت مىكند كه اگر انگيزهاى هم براى بيان موضوع وجود داشت به شدت از سوى حاكمان سركوب مىشد ، لذا ادعاى توافر دواعى براى طرح مسأله امامت الاهى با واقعيتهاى تاريخ ناسازگار است .
د ) اباى عدهاى از بردن نام اميرالمؤمنين
برخى از اطرافيان رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله به قدرى نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام عداوت و كينه داشتند كه حتى از بردن نام ايشان ابا داشتند .
در اواخر عمر شريف پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله هنگامى كه ايشان در بستر بيمارى بودند عايشه ابوبكر را از ضعف و بدحالى شديد پيامبر صلى اللَّه عليه وآله آگاه ساخت . ابوبكر اين فرصت را براى پيشبرد اهداف خويش مناسب ديد و جهت اقامهء نماز جماعت به جاى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در مسجد حاضر شد . وقتى پيامبر صلى اللَّه عليه وآله از اين نقشه آگاهى يافت جهت جلوگيرى از اين كار با وجود
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 4 / 368 حديث 19298 .