سر است و آنجا رمى به پيش رو ؛ و آنجا به حجاره است و اينجا به اشاره ؛ و حجاره توسل به اسباب است ، و اشاره حكم به فناى آنها .
پس ، چون ترك كونين و طرح نشئتين كردى ، خود را مخاطب به خطاب
الآنَ وَصَلْتَ الَىَّ فَسَمِّ بِاسْمى
دان 151 ؛ و الّا خود را در سلك جنود شيطان و در شمار عبدهء اوثان شمار . و چون خطاب الهى را به گوش بصيرت شنيدى و اذن دخول در حضرت يافتى ، بسم اللَّه گفته داخل شو . و اگر از روى اخلاص و حقيقت متذكر حقّ شدى و حقيقت اسم و مسمّى را به تعليم عَلَّمَ الأسماء « 1 » دريافتى ، مشمول خطاب
ذَكَرَني عَبْدي
شوى ؛ و الّا مطرود به
يا كاذِبُ ، أَ تُخَادِعُني
گردى . پس ساكت شو و منتظر خطاب
أَحْمَدَنى
حقّ شو . پس ، از روى خلوص قلب و صفاى باطن جميع محامد را مقصور به حقّ كن ، تا مشمول خطاب
حَمَدَنى عَبْدى
شوى ؛ و الّا به
يا مُنافِق
خود را مخاطب دان . و اگر حقّ را به رحمت رحمانيه و رحيميه از روى حقيقت خواندى ، مفتخر به
أَثْنى عَلَىَّ عَبْدى
شوى . و چون
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
گفتى ، منتظر نداىِ
مَجَّدَنى عَبْدى
باش . و در
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
خود را به خطاب حضورى از غيب تعيّنات ، بلكه حجاب اسما و صفات ، خارج دان تا عبادت و ثنا به لسانِ ذاتِ مفتقر ، براى ذات مستغنى واقع شود . و اگر از اهل خصوصى و به ترك خويشتن مخصوصى ، از حجاب خودى خارج شو تا لايق
هذا بَيْنى و بَيْنَ عَبْدى و لِعَبْدى ما سَأَل
شوى . پس به لسان حقّ آنچه را حقّ براى تو قرار داده طلب كن ؛ و تا آخر سوره كه رسيدى ، منتظر
هذا هُوَ الَّذى لِعَبْدى « 2 »
باش .
[ كلام بعض اهل معرفت ]
و بعض اهل معرفت گويند : « چنانچه حمد تقسيم شده بين بنده و حقّ - چنانچه در حديث نبوى « 3 » است - پس ، از اول سوره تا
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
از حقّ است
هامش
( 1 ) - « نامها را تعليم داد . » ( برگرفته از آيهء 31 سورهء بقره ) .
( 2 ) - « اين است آنچه براى بندهء من است . » اسرار العبادات ، ص 46 .
( 3 ) - بحار الأنوار ، ج 89 ، ص 226 ، « كتاب القرآن » ، باب 29 ، حديث 3 .