شما اين عقيده را با آيات قرآن در اين زمينه مقايسه كنيد آنجا كه مىفرمايد :
(
. . . مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً
) ( سوره جن آيه 3 ) .
براى خود همسرى وفرزندى برنگزيده است .
4 . اعجاز قرآن از نظر اصول اخلاقى
يكى از جهات اعجاز قرآن قوانين اخلاقى آن است . قوانين اخلاقى بايد به گونهاى باشد كه انسان را به سعادت وخوشبختى در دو جهان رهنمون باشد و به ديگر سخن فضايل اخلاقى و سجاياى انسانى را در او زنده كند . وسرانجام به صورت « انسان كامل » در آورد . « انسان كامل » كسى است كه در آن جهات مادّى ومعنوى هر دو رشد كرده ودوشادوش يكديگر پيش روند .
اكنون برگرديم به اخلاق كليسا و در مقابل آن اخلاق يونانى را بررسى كنيم و هر دو اخلاق در زمان پيامبر رواج كاملى داشتند اخلاق كليسا به جنبه هاى مادّى توجه نكرده و انسان را به گوشه گيرى ، ترك دنياوزندگى در ديرها وغارها دعوت مىكرد ، وازدواج را نكوهش نموده وتجرد را پسنديده مىخواند يك چنين اخلاق جز ناديده گرفتن جنبه هاى طبيعى وجود انسان نتيجهاى ندارد و سرانجام يكى از دو بال انسان را قطع كرده وسنگينى را بر يك بال مىافكند .
در برابر آن اخلاق يونانى انسان را به زندگى مادى هرچه تمامتر و انجام وظايف اخلاقى براى كسب مقام و مال دعوت مىكندو اگر هم انسان بايد كار نيك انجام دهد به خاطر اين است كه از اين رهگذر سودى عايد او گردد و اين همان اخلاق مادى يونانى است كه درجهان غرب نيز رواج دارد و از اين جهت هر دو اخلاق نمىتواند به انسان آنچه را كه براى آن آفريده شده است ، ببخشد .
ولى اخلاق اسلامى در عين دعوت به بهره گيرى از طيّبات ، جنبه هاى معنوى را فراموش نكرده و انسان را در محدودهاى ميان آن دو پرورش مىدهد .
انسان در اخلاق اسلامى نه تنها براى امور مادّى آفريده شده كه جز لذّت چيزى را فكر نكند و نه براى معنويّت محض كه از امور دنيوى دست بشويد ، بلكه بايد از هر دو به نحو